نگرانم نگران
دریخچال را باز می کنم مثل همیشه. بطری شیر را برمی دارم. پسر دوساله ام پشت میز منتظر نشسته تا شیر و کیک عصرانه اش را بخورد ؛ باز هم مثل همیشه. لیوان نی دارش را از کابینت سوم برمی دارم ؛ همان جای همیشگی.
بطری شیر هنوز توی دستم است. اما این وسط یک چیز مثل همیشه نیست. تا همین دیروز لیوان را لب به لب پرمی کردم از شیر سفید رنگ توی بطری و وقتیپسرک با بی میلی میخورد اصرار زیادی داشتم که همه شیر رو بخوره . بعد با دستمال خط سفیدی که روی لب بالایی اش نشسته بود را پاک می کردم. با هرلیوان شیری که می خورد توی جدول شیر که روی یخچال زده بودم یک تیک سبز رنگ می گرفت و این یعنی یک قدم به جایزه آخرهفته اش نزدیک تر می شد.
اما از وقتی خبر " استفاده از افزودنی های غیرمجاز در تولید شیر و لبنیات پرچرب را خوانده ام دستم به شیر دادن به پسرکم نمی رود. مدام به همه بطری های شیری فکر می کنم در این دو، سال یعنی درست از وقتی که دکترش اجازه استفاده از لبنیات را به او داد، هر روز خریدم و با هزار ترفند مادرانه برای رشد و قدکشیدن و سلامتی اش به او خوراندم؛ همه آن بطری های خالی شیر انگار جلوی چشمم رژه می روند. می نشینم روی صندلی آشپزخانه.
چشم هایم نوشته های ریز روی بطری شیر را می خواند ؛ " تهیه شده از شیر تازه گاو- پاستوریزه و هموژنیزه- چربی 3.2 گرم درصد. در یخچال نگهداری شود. "
اینجا روی بطری شیرپرچرب خبری از روغن پالم نیست. اما صفحه 6 روزنامه همشهری هنوز روی میز باز است. تیتر درشتی بین همه خبرها توی چشم می زند:" تهدید سلامت قلب با روغن پالم"
اعتراف می کنم تا قبل از این اسم روغن پالم را هم نشنیده بودم ؛ اما حالا می دانم که" این روغن تری گلیسیریدهایی دارد که نه تنها برای بدن فایده ندارند که برای قلب و عروق خطرناکند!"
بطری شیر هنوز توی دستم است؛ علامت استاندارد روی بطری بزرگتر از همیشه به نظر می رسد؛ بطری را خالی می کنم توی سینک ظرفشویی .طالبی کوچکی را از جامیوه ای یخچال در می اورم. مخلوط کن را به برق می زنم و با صدای بلند می گویم:" مامان جان... امروز آب طالبی بخور!"
پسرکم با تعجب نگاه می کند . این اولین باری است که می بیند مادرش اصراری به شیر خوردن او ندارد. شیری که قرار بوده او را قوی و بزرگ کند؛ قوی تر و بزرگتر از همه بچه ها برای پسرم تا حالا شیر مثل یک ماده جادویی بوده؛ مثل اسفناجی که ملوان زبل می خورد و قوی می شد؛ یا عسل خوشمزه بامزی . حالا تعجب می کند که مادرش بی خیال روزی چهار لیوان شیر همیشگی او شده.
طالبی های برش خورده توی مخلوط کن می چرخند. سرم گیج می رود.دلم برای خودم می سوزد.برای خودم و بقیه مادرها...فکر می کنم چند مادر حال من را دارند؟! چند مادر سرگردان مانده اند بین مصرف کردن یا مصرف نکردن شیر؟ اصلا چند مادر این خبر را خوانده اند؟!
گوشی تلفن همراهم را برمی دارم به همسرم پیامک می دهم:" سر راه شیر کیلویی بخر .
دوستان دارم دیونه میشم
یه استرس بد یه عذاب وجدان وجودم رو گرفته. ولی یه جورایی دارم خودم رو اروم میکنم اینکه هفته ایی 3 روز از شیر محلی استفاده میکردم ولی خواب شیر پر چرب هم مهمون خونمون بود . نه تنها شیر بلکه روغن هایی که استفاده میکنیم و خیلی چیزهای دیگه . از امروز هم روغن مهمون سطل زباله خونمون شد . و از روغن کنجد و .... استفاده میکنم هر چند از روغن محلی خوشم نمیاد ولی برای سلامتی فرزندم استفاده میکنم . ..


نگرانم نگران 


